تبلیغات
نیلوفرانه - نقد!!!
پیغام مدیر

من متولد شهریور ماه سال 1369 و ساکن شهر سده از توابع لنجان در استان اصفهان هستم ودر حال حاضر افتخار آشنایی با شما دوستان عزیز رو دارم.در مورد علاقه مندیهام باید بگم که به ورزشهای فوتبال و شنا علاقه مندم و در حال حاضر یه کونگ فو کار محسوب میشم.بیشتر اوقات فراغت خود را با وبلاگ نویسی و مطالعه پر میکنم .از دوستداران تیم های استقلال وچلسی و بارسا ومیلان هستم. از شما دوستان عزیز هم درخواست کمک می نمایم تا با راهنمایی ها و نظرات سازنده خویش مرا در امر وبلاگ نویسی یاری کنید. اوقات خوبی را برایتان آرزو میکنم و با گفتن وقت بخیر از خدمتتون مرخص میشم. .

امکانات وبلاگ

این وبلاگ را صفحه خانگی خود كن !    به مدیر وبلاگ ایمیل بزنید !    این وبلاگ را به لیست علاقه مندی های خود اضافه كنید !

 

ساعت و تاریخ

فال حافظ
ترانه های قدیم
شعر نو
نظرسنجی
نظرتون در باره اس ام اس ها چیه؟





لوگو کده وبلاگ
لینك به ما


لوگوی دوستان

وبلاگ فارسی

آمار و اطلاعات
امروز :

بازدید های امروز :

بازدید های دیروز :

كل بازدیدها :

كل مطالب :

كل نظرات :

ایجاد صفحه : - ثانیه

 

سلام. نماز روزه هاتون قبول.یازدهمین روز ماه رمضان هم تموم شد . دیگه برای همه یه عادت شده که بعد از افطار بشینن پای تلویزیون و فیلم های این ماه رو تماشا کنن.فیلمهایی که به نظر من سال های پیش خیلی بهتر ساخته می شدن.(البته این فقط وفقط نظر شخصی من هست) حد اقل یه کم به واقعیت های جامعه نزدیک بودولی به نظر میرسه امسال اینطور نباشه .مثلا همین سریال "یک وجب خاک" که فکر نمیکنم آدمای خیر چه تو این دوره زمونه و چه در  روزگاران قدیم تا این حد تو دست به خیری افراط میکردن.اما در این فیلم اینطور هست به طوری که گاهی لج بیننده رو در میاره.

خب...بگذریم.

راستی بازگشایی مدارس رو هم به همه دانش آموزان تبریک میگم .ماکه دیگه پیر شدیم و خونه نشین در ضمن یه توصیه هم به سوم دبیرستانیا دارم.این سال آخریه تا میتونید همه جوره از مدرسه و دانش آمور بودنتون استفاده کنید خلاصه تا میتونید شیطونی کنید از ما گفتن بعد ها  امکان داره حسرتش رو بخورید .( جدی نگیرین)

 و اماامروز یه کتاب شعرو ورق میزدم که شعر زیر به نظرم زیبا اومدوحالا نوشتمش اینجا امیدوارم شما هم لذت ببرید.

 

 

نه میل سوالی و نه یارای جوابی

ماییم و دل غمزده و حال خرابی

¬¬¬¬

دشتی است گدازنده و خورشید،شرر بار

تا کی برسد بر سر ما چتر سحابی

¬¬¬¬

ما تشنه گرما زده ظهر کویریم

جز دیده گریان نبود چشمه آبی

¬¬¬¬

از چار طرف بسته به زنجیر سکوتیم

چون عکس خموشی که بود در دل قابی

¬¬¬¬

زنجیری زندان تنم ،بار خدایا

دیگر نبود صبر مرا حد نصابی

¬¬¬¬

ما و تو اسیریم به زندان طبیعت

چون جوجه گنجشک به چنگال عقابی

¬¬¬¬

کو گوشه خلوت که به اندیشه نشینیم

بی گفت و شنیدی ، نه سوالی ، نه جوابی؟

 ¬¬¬¬

زنگار ز ایینه دل ها بزداید

کنجی و سرودی و رفیقی و کتابی

¬¬¬¬

غم راست بود شادی این نشئه دروغ است

بیهوده دل خود چه کنی خوش به سرابی

¬¬¬¬

کو غنچه لبی ،سروقدی،چشم سیاهی

در سایه سروی ولب چشمه آبی؟

¬¬¬¬

ان دم که به معشوق توانیم رسیدن

خود لحظه مرگ است و عجب لحظه نابی

¬¬¬¬

نظظظظظظر یادتون نره .

 

 

 

 

 

 

 

 

ویرایش شده در - و ساعت -

ارسال شده توسط مجید شریفی در تاریخ‌ سه شنبه 3 مهر 1386 - 12:09 ب.ظ | نظرات (- -)

چند مطلب اخیر آرشیو شده


Powered by : 2khali